مرتضى مطهرى
132
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مرز توحيد و شرك در توحيد عملى « به سوى اويى » است ( انّا اليه راجعون ) . توجّه به هر موجود - اعمّ از توجّه ظاهرى و معنوى - هرگاه به صورت توجّه به يك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه يك مقصد ، توجّه به خداست . در هر حركت و مسير ، توجّه به راه از آن جهت كه راه است و توجّه به علامتها و فلشها و نشانههاى راه براى گم نشدن و دور نيفتادن از مقصد از آن جهت كه اينها علامتها و نشانهها و فلشها هستند ، « به سوى مقصد » بودن و « به سوى مقصد رفتن » است . انبياء و اولياء راههاى خدا هستند : « انتم السّبيل الأعظم و الصّراط الأقوم » ( 1 ) . آنان علامتها و نشانههاى سير الى اللّه هستند : « و اعلام العباده و منارا فى بلاده و ادلّاء على صراطه » ( 2 ) . هاديان و راهنمايان به سوى حق مىباشند : « . . . الدّعاة الى اللّه و الادلّاء على مرضاة اللّه » ( 3 ) . پس مسأله اين نيست كه توسّل و زيارت و خواندن اولياء و انتظار كارى ما فوق الطّبيعى از آنها شرك است ، مسأله چيز ديگر است . اوّلا بايد بدانيم انبياء و اولياء چنين صعودى در مراتب قرب الهى كردهاند كه از ناحيهء حق تا اين حد مورد موهبت واقع شده باشند يا نه ؟ از قرآن كريم استفاده مىشود كه خداوند به پارهاى از بندگان خود چنين مقامات و درجاتى عنايت كرده است ( 4 ) . مسألهء ديگر اين است كه آيا مردمى كه توسّلات پيدا مىكنند و به زيارت مىروند و حاجت مىخواهند ، از نظر توحيدى درك صحيحى دارند يا ندارند ؟ آيا واقعا با نظر « به سوى اويى » به زيارت مىروند يا با فراموشى « او » و مقصد قرار دادن شخص زيارت شده ؟ كه بدون شك اكثريّت مردم با چنان توجّه غريزى به زيارت مىروند . ممكن است اقليّتى هم باشند كه فاقد درك توحيدى - و لو در حدّ غريزى - باشند . به آنها بايد توحيد آموخت نه آنكه زيارت را شرك دانست . مسألهء سوّم اين است كه اقوال و افعالى كه حكايتگر تسبيح و تكبير و تحميد است و ستايش ذات كامل على الاطلاق و غنّى على الاطلاق است ، در مورد غير خدا شرك است . سبّوح مطلق و منزّه مطلق از هر نقص و كاستى اوست ، بزرگ مطلق
--> ( 1 ) و 2 و 3 . از فقرات زيارت جامعهء كبيره . ( 4 ) . رجوع شود به رسالهء ولاءها و ولايتها از مؤلّف .